امروز جمعه بود و مامان لیانا عصرکار بود و هوای بعد از ظهر هم بارانی بود. قرار بودصبح با جودی به باغ برویم و سبزی و ذرت و آفتابگردان بکاریم. تنبلی کردیم و دیر کردیم.در نتیجه یاعت 11 من تنهایی رفتم. لیا
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
لیانا امروز کفش های جودی را پایش می کرد. وقتی که کفشهای ورزشی جودی را پای خود کرد،خیلی خوشحال بود و یکجورایی قیافه می گرفت. با جودی به پارک هم رفته بود.من وقتی به خانه رفتم،مقداری پف فیل بهش دادم. پف
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
روز شنبه برای تحویل و دریافت کتاب به کتابخانه ارشاد شاهرود رفتم.نقاشیهای بچه هایی که در کلاس نقاشی با کمک اثر انگشت،شرکت کرده بودند را در محل باجه کتابخانه نصب کرده بودند. کلاس رایگان بود و من دو سه ر
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
روز یکشنبه که نیمه شعبان بود و تعطیل،من صبح به باغ رفتم تا سبزی،ذرت شیرین و ... بکارم و اول باید زمین را شخم می زدم. بهار امسال باران خوب باریده و البته علفها هم خیلی سبز شده اند. در موقع شخم زدن،چون
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
امشب لیانا خونه البرز است.لیانا امشب خیلی کتاب خونده و دوست داره که سبفون دستشویی را بکشه.

برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
امشب لیانا پلو با مرغ و سیب زمینی خورده.یک شکلات هم خورده. الان داره شیر می خوره.لیانا کتاب جوجه اردک زشت رو که ددی براش ترجمه کرده و توش عکسای اردک و جوجه هاشو گذاشته،ورق زد و با جوجه اردکا،حرف زد.

برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
نزدیک خانه البرز،یک پارک هست که توش وسایل بازی - هم نصب شده است. روزهایی که هوا مناسب است،من یا جودی،لیانا را به پارک می بریم. یکی از بازی - های لیانا تاب بازی است.
این عکس البته در روزی که لیانا را با مامانش به خونه گلها می بردم،گرفته شده.نزدیک خونه گلها هم چند وسیله بازی و از جمله دوتاب هست. نزیک خونه که رسیدیم،لیانا اصرار داشت که تاب بازی کند.

برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی